جوانی

شعر:نواب صفا
آهنگساز:حسين ياحقی(آخرين اثر)
حواننده:قوامی(فاخته ای)


ای جوانی رفتی ز دستم در خون نشستم
جوانی کجايی چرا رفتی که من از تو طرفی نيستم
غم پيری نبود ديری که در هم شکستم
جوانی را ز کف داده ام رايگانی کنون حسرت برم روز و شب بر جوانی
نه هشيار و نه مستم ندانم که چه هستم
جوانی چو رفتی تو ز دستم
نديدم سود از جوانی در زندگانی چه حاصل از زندگانی دور از جوانی
جفا کشيدم دردا که ديدم از مهربانان نا مهربانی
غمت را نهفتم در سينه اما با کس نگفتم راز نهانی
نديدم سود از جوانی در زندگانی چه حاصل از زندگانی دور از جوانی
تويی جلوه ی شبابم که چون جويمت نيابم
اميدم کجايی کجايی اگر در برم نيايی
بسازم با سوز هجرانداغ جدايی


اجرا در گلهای رنگارنگ برنامه ی شماره ی ۲۴۷(حسين قوامی- الهه)
سال اجرا:۴۰-۱۳۳۹   
نویسنده : امید ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳
تگ ها :